من و کیبردم یهویی

وبسایت شخصی سید معین حسینی (مستر دیمان)، برنامه نویس و نیمچه طراح تشنه پیشرفت!

Profile

در شروع همه یکسانیم پس من می‌نویسم از آخرم! assignment

واقعا کسی می‌تونه از آخرش بنویسه؟ فکر نکنم. اما حداقل می‌شه آدم از هدفش بنویسه. هنوزم هیچکس دلیلی برای زنده بودن خودش نداره. نه که نداشته باشه منظورم اینه دلیل قانع کننده‌ای نداره. همون حرفای آرمانی یا وابسته به چیزای مادی.

 

نمونه‌هاش دورمون خیلی زیاده؛ یکی دلیلش خانوادشه،  یکی کسی که بهش خیلی وابسته هست. می‌تونه محدود باشه مثل پول و می‌تونه آرمانی باشه مثل کمک به فقرا، اما آیا واقعیه؟ قطعا نه، اینا چیزاییه که خودمون می‌سازیم و در نهایت تو خلوت خودمون بهش شک داریم و بهش فکر می‌کنیم!

 

سخته که یک گوشه بشینی و به چیزی فکر کنی که ممکنه کل زندگیت بهش وابسته باشه؛ جوابی که اگه نباشه آدم حتما فکر می‌کنه ممکنه راهو اشتباه رفته! چون حتی به صورت حدودی هدفشو نمی‌دونه! اصلا چیز هست که ارزش این‌همه سختی رو داشته باشه؟  تو دنیای امروز همین که آدم زنده بمونه و به جلو بره خودش مبارزه سنگینیه چه برسه به پیشرفت.

 

همیشه بشر مثل یک مورچه‌ای روی سطح صاف بزرگی بوده! یک لحظه خودتون رو جای اون مورچه بگذارید. شاید حتی لازم نباشه اما از دید اون، اون هم حس شما رو داره، نمی‌دونه باید کجا رفت و تا جایی که چشم کار می‌کنه سطح صافه حتی معلوم نیست کجا تموم می‌شه اینجاست که توی موقعیت ما قرار می‌گیره. نمیدونه کجا باید رفت و این سطح کی تموم می‌شه اما می‌دونه که باید بره… به هر سمت که حسش می‌گه. چون با موندن و غصه خوردن هم چیزی حل نمی‌شه.. شاید در بین راه فهمید چی‌کار کنه. اون موقع حاظره حتی کل مسیرو برگرده و برعکس بره. شایدم مسیر درست همونی باشه که داره می‌ره. اما این ترس همیشه تو دلش هست که نکنه وقتی حقیقت رو بفهمه که دیر شده.

 

خودت هدفت چیه؟ حداقل مادیش. اونی که ساختیو می‌گم. احتمالا توهم بخشی از این جریان اصلی هستی. جریانی که همه ازش خبر دارن. با خبر اما بی توجه. یکم با خودتون فکر کنید. تو زندگیتون چی می‌خواید؟ ماشین، خونه، زن، بچه … چقدر آرزوهای مردم شبیه همه نه؟ انگار چند نفر رو انداخته باشی توی یک قفس فکری و جوری کنترلشون کنی که خودشون نمی‌فهمن! خیلی‌ها می‌دونن کاری که انجام می‌دن واقعا کاری نیست که دوست دارن. کارهایی هست که زندگی و اجتماع بهمون تحمیل می‌کنه و یا مواردی که به صورت زوری و از روی ناچاری وارد لیست علاقه‌مندی‌هامون شده و واقعی نیست.

 

یکم فکر کنید اگر هیچ دغدغه‌ای نداشتید، اگر هیچ نگرانی از اجتماع و خانواده نداشتید، اگر می‌شد با آزادی هر کاری بکنید، باز هم همین کاری رو می‌کردید که الآن می‌کنید؟ حداقل من می‌دونم نه! اون موقع تنها فکرم می‌شد استفاده از زندگیم. اونموقع اهمیت این هدیه یکبار مصرف بیشتر می‌شد. کاری رو می‌کردم که با تمام وجود من رو به وجد میاره. منم انسانم در نتیجه خلا‌هایی دارم اما نمی‌خوام به خاطر درگیر زندگی شدن پر کردن اون خلا‌ها آرزوم بشه!

 

وقتی به یک چیز معمولی برچسب آرزو می‌زنی اون موقع خیلی از خودت دور و برای خودت دست نیافتنیش می‌کنی. این برچسب خیلی‌ها رو قانع می‌کنه که اگه به هدفشون نرسیدن اشکالی نداره! هدف خیلی در دسترس‌تر از آرزو هست و اونقدری دور نیست که بشه ازش طفره رفت.

امیدوارم هدف‌هاتون آرزو‌هاتون نشه! 🙂

دسته بندی: چرکنویس تاریخ: 2018/10/12 ساعت: 10:44

برچسب ها:

این پست ۴ دیدگاه دارد:

روح الله میگه:

سلام استاد، لذت بردیم !

سید معین میگه:

ما چاکر شماییم استاد

حانی میگه:

همه ی ما می‌ترسیم که دیر بشه…خیلی خوب و از ته دل بود.

سید معین میگه:

ممنون. واقعا از ته دل بود

دیدگاه خود را بنویسید: